خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
این جا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است!
اکسیر من! نه اینکه مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
سرشارم از خیال ول
برچسب:
نویسنده: رها نظری
سلام
حال همه ی ما خوب است.
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند.
با این همه عمری اگر باقی بود٬
طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
و
برچسب:
نویسنده: رها نظری
ارغوان
شاخه ی هم خون جدا مانده ی من
آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟
آفتابی ست هوا ٬
یا گرفته ست هنوز ؟
من درین گوشه
که از دنیا بیرون ست ٬
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم
دیوار است
آه
ای
برچسب:
نویسنده: رها نظری
کولی
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
شب مانده است و با شب، تاریکی فشرده
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو؟
شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟
خاموش مانده اینک، خاموش تا همیشه
چشم سیاه چادر با این چرا
برچسب:
نویسنده: رها نظری
تصویر ثریا ابراهیمی(پری)معشوقه معروف استاد شهریار که الان تو آمریکا زندگی میکنه.قسمتی از ادبیات ما مدیون ایشونه وگرنه شهریار بجای شاعر شدن پزشک میشد و شاید دیگه شاهکارهایی نظیر"آمدی جانم به قربانت"و.
برچسب:
نویسنده: رها نظری
براي مادرم
در آيينه اشك ...
بيتو، سي سال، نفس آمد و رفت،
اين گرانجان پريشان پشيمان را.
كودكي بودم، وقتي كه تو رفتي، اينك،
پيرمرديست ز اندوه تو سرشار، هنوز.
شرمساري كه به پنهاني، سي سال به درد
برچسب:
نویسنده: رها نظری
در این شب ها که گل از برگ و برگ از باد و ابر از خویش می ترسد، و پنهان می کند هر چشمه ای سرّ و سرودش را، در این آفاق ظلمانی چنین بیدار و دریا وار تویی تنها که می خوانی در این شب ها، که گل ا
برچسب:
نویسنده: رها نظری


تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید...
برچسب:
نویسنده: رها نظری
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
آری افطار رطب در رمضان مستحب است
روز ماه رمضان ،زلف میفشان که فقیه،
بخورد روزه خود را به گمانش که شب است
زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهند
این عجب نقطه خال
برچسب:
نویسنده: رها نظری
برچسب:
نویسنده: رها نظری
ما چون دو دريچه ، رو به روي هم آگاه ز هر بگو مگوي هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آينده عمر آينه ي بهشت ، اما ... آه بيش از شب و روز تير و دي كوتاه اكنون دل من شكسته و خسته ست زيرا يكي از دريچه ها بسته ست نه مهر فسون ، نه ماه جادو كرد نفرين به سفر ، كه هر چه كرد او كرد
"مهدی اخوان ثالث"
برچسب:
نویسنده: رها نظری
در فراسویِ مرزهای تنت تو را دوست میدارم. آینهها و شبپرههای مشتاق را به من بده روشنی و شراب را آسمانِ بلند و کمانِ گشادهی پُلپرندهها و قوس و قزح را به من بده و راهِ آخرین را در پردهیی که میزنی مکرر کن. در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست میدارم.در آن دوردستِ بعید که رسالتِ اندامها پایان میپذیرد و شعله و شورِ تپشها و خواهشها &nbs
برچسب:
نویسنده: رها نظری